تبليغاتX
شيعه شناسي
بررسی کلامه رافضی 

رافضي

عنوان رافضي را مخالفين سياسي شيعيان به آنان خطاب نموده‌اند. اين عنوان مي‌طلبد كه از نگاه معني لغوي و اصطلاحی مورد تحقيق، كنکاش و ارزيابي قرار گيرد: رافضه مونث رافض است به «معناي گروهي از لشكريان كه فرمانده را رها كنند و بروند». به فرقه‌هایي از شيعيان (غير از زيديه)كه صحابه را رها نموده و بدگويي آنان را جايز مي‌داند رافضي گويند.(فواد افرام البستاني ج1تحت كلمه رافضه 1382شمسي و فرهنگ لغت‌نامه دهخدا ذيل كلمه رافضي ج8)

ابوالحسن اشعري:

«گروهي از شيعه رافضيان‌اند كه به خاطرانكار جانشيني ابوبكر و عمر از سوي اهل سنت به اين نام شهرت يافته‌اند.»(اشعري....)

عبدالقاهر بغدادي:

« اما الروافض فان السبئيه منهم اظهروا بدعتهم في زمان عليكرم الله فقال بعضهم أنت الاله فاحرق عليُّ قوما منهم و نفي ابن سبا اي‌ساباط المدائن و هذه الفرق ليست من فرقه امه الاسلام لتسميتهم عليا إلهاً ثم افترق الرافضه بعد زمان علي اربعه اصناف؛ زيديه، واماميه، وكيسانيه وغلات ...»(بغدادی،[بی‌تا]،29)

علت نامگذاري شيعيان به رافضي بخاطر مخالفت آنان با عامه در مورد خلافت بوده. خلافت از نگاه اهل سنت اوليه امر سياسي صرف و اداره امور اجتماعي بوده، طبق ادعاي آنان حكومت يك مصلحت اجتماعي است و بر پيامبر(ص)لازم نيست در امور مصالح اجتماعي مسلمانان اظهار نظر نمايد. بنابراين شيعيان مخالفان سياسي(اپوزسيون) محسوب مي‌شدند. همانطور كه اشعري به آن اشاره دارد. اصطلاح رافضي در ادبيات سياسي قرون اوليه به مخالفين سياسي اطلاق مي‌شده: امام علي(ع)شورش مروان بن حكم را رافضي خواند « قد سقط الينا مروان بن الحكم في رافضه اهل البصره»( نصر بن مزاحم ص29)

زماني كه زيد بن عليعليهماالسلامدركوفه قيام عليه حكومت غاصب اموي نمود شيعيان در مورد شيخين از وي پرسيدند، از آنها تبري نجست و امام علي(ع)را افضل صحابه دانست؛ خلافت مفضول را بر افضل پذيرفت بخاطر همين عده‌اي از مردم كوفه از سپاه زيد خارج شدند وي آنان را رافضي خطاب نمود.(شريف يحيي الامين،120، 119 چ1406هـ و تاريخ طبري ج5 ص165 و العيون الحدائق ج3ص65 و كامل ابن اثير ج5ص86  )

ابراهيم بن عبدالله بن الحسن (نفس الرضيه) زماني كه در بصره قيام نمود. مردم را به امامت محمد بن عبدالله نفس زكيه برادرش فرا مي‌خواند، ابوجعفر منصور عباسي آنان را روافض خطاب كرد. ( نوبختي 63و62چ1404)

بنابراين در قرن اول و دوم هجري مخالفين سياسي را رافضي مي‌گفتند، ولي در آخر قرن سوم و چهارم كه فرقه‌هاي متعدد مذهبي در عرصه كلام و فقه در دنياي اسلام حضور داشتند حكومت‌هاي نامشروع حاكم بر مسلمانان سعي مي‌كردند براي خود تقدس مذهبي بدهند به همين دليل گاهي كه مي‌ديدند كه عامه مرد گرايش به عقل‌گروي دارند معتزله را مذهب رسمي دستگاه خلافت معرفي مي‌نمودند و زماني كه احساس مي‌گردند گرايش مردم طرف اهل حديث فقهاء است، دوام قدرت خود را نزدكي به فقهاء مي‌دانستند. مذهب رسمي دستگاه خلافت را تماما تغيير مي‌دادند. خلافت كه در انديشه اهل سنت يك امر خارج از دين است و امري است كه به خود مردم واگزار شده و خلافت قداست خاصي نداشت. حاكمان ظالم برآن شدند كه براي دستگاه خلافت قداست ببافند، با نزديكي به فقهاء و اهل علم. طرح قداست پيدا كردن خلافت و امر ولايت، مخالفين سياسي تبديل به مخالفين مذهبي شد. عبدالقاهر بغدادي همانطور كه در بالا اشاره شده تمام مخالفين و غلات كه خارج از اسلام است، روافض مي‌نامد. به خاطر همين تقدس شمردن خلافت پديد آمد.

در تاريخ اسلام تمام مخالفين سياسي كه از حدود عامه خارج مي‌شد رافضي مي‌ناميده می‌شد و فقط بار منفي سياسي داشت اما از قرن پنجم به بعد معنا و مفهوم مذهبي به خود گرفت. رابطه اين اسم با شيعيان؛ آنان هميشه مخالفين سياسي بودند. حكومتها كه از نگاه شيعه غاصب خلافت بودند و غير مشروع و قانوني مي‌دانستند و سعي شيعيان برآن بوده كه مبارزه با غاصبان خلافت سرلوحه زندگي خود قرار بدهند حاكمان ظالم و غاصبان با نسبت دادن رافضي  سعي مي‌كردند آنان را در انظار عمومي منفور جلوه دهند ولي انديشه شيعه هميشه در سرتاسر تاريخ اسلام مي‌درخشد و بر عليه غاصبان حكومت قيام مي‌نمودند.

ابوبصير به امام باقر(ع)گفت فدايت شوم ما را امويان لقبي داده‌اند كه زمامداران اموي به واسطه آن خون و مال و شكنجه ما را مباح مي‌شمارند امام(ع)آن چيست؟ ابوبصير گفت: رافضي(علامه محمدتقي مجلسي65/97)

متاسفانه علماء و انديشمندان دنياي اسلام به واسطه تبليغات مسموم دستگاه‌هاي خلافت از اين عنوان براي شيعيان استفاده نموده و بزرگاني چون امام المفسرين فخرالدين رازي كه معروف است در اخر عمر خود گرايش به تشيع پيدا كرد بود، هر جا مي‌خواهد كلام يا انديشه‌هاي شيعيان را عنوان نمايد مي‌گويد قال الروافضلعنت الله عليهمو ديگر نويسندگان عامه نيزاز اين عنواني كه با مصداق سازگاري ندارد استفاده مي‌نمايند.

نتايج بحث

1) مخالف سياسي در نگاه اعراب اوليه رافضي ناميده مي‌شد.

2) امويان و عباسيان مخالفين سياسي خود را رافضي مي‌ناميدند و مهمترين مخالفین امويان و عباسيان علويان بودند كه آنان را غاصب حكومت مي‌دانستند و مبارزه با حاكمان جور را وظيفه شرعي و قانوني خود مي‌دانستد.

3)حاكمان جور و غاصب براي سركوبي سياسي و توجيه‌ ظلم و ستم خود مسئله خلافت خلفاي راشيدين را مطرح مي‌كردند با اين حربه  اعمال نامشروع خودرا توجيه مي‌نمودند. 

4) رافضي كلمه سياسي بود كه توسط حاكمان رنگ و لعاب ديني و مذهبي پيدا كرد و تلاشهاي حاكمان نامشروع در طول چهار قرن موجب شد كه مخالفان سياسي به مخالفان مذهبي تبديل شود كه حتي علماء نيز از اين تبليغات تحت تاثير واقعه شد.

همانطور كه در مصداق و مفهوم شيعه، قلم از تقرير مفهوم واحد از بين نظرات مختلف عاجز ماند، بدین دلیل مقدمات این بحث به درازا کشید. در مورد زمان پيدايش تشيع داستان گذشته دوباره تكرار مي‌گردد. انديشمندان و متفكرين صاحب نظر در باب هسته اولیه تشيع هم داستان نيستند و در اين باب نيز تشدد آراء و اختلاف نظاير به اندازه‌اي گسترده است كه تقرير و تجميع به قدر متيقن كاريست بسي مشكل بدین جهت که آرايي مطرح شده به حدي در مقابل يكديگر است متضاد و متخالفند. چون اكثر نظرات بر اساس حب و بغض‌هاي افراطي طرح گرديده است كه نتيجه تجلّي عاري تحقيق حقيقي به نظر هر مدقه واقعه‌گراست. چون سعي صاحبان نظر بر گرايش سياسي و مذهبي مولفش شكل گرفته‌است هرچند هركدام از پژوهشگران تاريخ و فرق شناس براي نظر خود شواهد تاريخي و رواي استدلال نموده‌اند.

 مجموع سخنان متناقض كه در مورد پيدايش شيعه زده شده به طور كلي به چهار دسته تقسيم مي‌شود.

1) پيدايش تشيع در زمان حضور پيامبر(ص)تائيد و تاكيد برانديشه‌هاي شيعي.

2) پيدايش شيعه به عنوان بازتاب و پيامدهاي حوادث و عمل‌كرد سياسي، مذهبي بعداز پيامبر(ص)

3) تشيع در طول تعامل پيامدهاي فكري مسلمانان با غير مسلمانان پديدار شدو خاستگاه برون ديني دارد.

4) تشيع نتيجه دسيسه‌ي بعضي از حكام براي حفظ نظام سياسي خاصي ‌بود.

صاحبان اين ديدگاه شيعه را يك جريان اصيل می‌دانند که بر اساس اعتقاد به امامت و رهبري منصوص و منصوب علي(ص)بعداز پيامبر(ص) مطرح مي‌كنند. شيعه دارای اصلي است كه منشاء حيات خود را به دوران زندگاني حضرت پيامبر(ص)مي‌داند. اين ديدگاه تلقي شيعيان از تاريخ پيدايش تشیع است و از نگاه اهل سنت نيز في‌الجمله مورد پذيرش واقعه شده است، اين نظريه را ما در نتيجه طرح و بررسي مي‌نمايم.
|+| نوشته شده توسط جواد حسني در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 | موضوع:
بالا